خب، فقط 40 دقیقه تا پایان امروز مونده و من هنوز پستم رو شروع نکرده ام. به اندازه ی کافی هم توی از نوشتن طفره رفته ام: پف فیل خورده ام، چیزمیز خوانده ام، با همسرم صحبت کرده ام و الکی توی وب چرخیده ام. حتی توی وبلاگ خودم هم چرخی زده ام، یک کامنت رو تایید کرده و جواب داده ام و کامنت طولانی تر رو گذاشته ام تا بعد از ارسال این پست بخونمش.

به پیشنویس های وبلاگ هم نگاهی کرده ام، نمی دونم کدوم موضوع رو انتخاب کنم، ایده های خیلی خوبی برای نوشتن پیشنویس شده اند ولی الان برای نوشتنشون بی میلم.

اون جرقه ای که قبل از هر نوشته درونِ آدم می خوره و باعث می شه احتراق صورت بگیره و حرکت شروع بشه و تا آخرِ پست که بنزینت تموم می شه برسوندت هنوز درونم خورده نشده؛ یک خلاء کامل! هر چی بیشتر به این خلاء نگاه می کنم خالی تر می شه! نمی تونم انگیزه ی کافی برای نوشتن رو پیدا کنم.

اصلا همین بی انگیزگی باعث اون طفره رفتن ها می شه و باعث می شه در جا بزنم و پستی ننویسم، البته در جا که نمی شه زد ....*

می دونم که اگه تا ابد هم صبر کنم اون جرقه هیچ وقت درونم نخواهد خورد و من این پست رو هرگز شروع نخواهم کرد.

--------------------------------

* حواسم نبود، ما هیچ وقت در جا نمی زنیم.

** این لینک یک لینک به شدت با ارزشه؛ شاید به اندازه ی 50 سال از زندگیمون ارزش داشته باشه.


موضوعاتِ مرتبط: